شيخ ذبيح الله محلاتى
21
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كه مبادا رحم بر تو غالب آيد و فرمان خدا را به عمل نياورى و جامهاى خود را كرد كن كه مبادا به خون من آلوده گردد و هرگاه كه آن را ببينى مصيبت تو تازه شود اى پدر بعد از من از حال مادرم غافل مشو و در دلدارى او كوتاهى مكن كه مىدانم او بعد از من چندان زندگانى نخواهد كرد و در باب خود ترا وصيت مىكنم كه به قضاى الهى راضى باشى و بسيار اندوه به خود راه مده . پس از اين سخنان آتش از نهاد عبد المطلب شعله كشيد و عبد اللّه را خوابانيد و روى نورانيش را بر زمين چسبانيد و كارد را بنزديك گلوى او رسانيد بار ديگر اكابر قريش پايش را بوسيدند و التماس نمودند كه يك نوبت ديگر قرعه بيندازد و عهد كردند كه اگر در اين مرتبه قرعه بنام عبد اللّه بيرون آمد ديگر شفاعت نكنند پس بار ديگر قرعه افكند بنام عبد اللّه با صد شتر در اين مرتبه قرعه بنام شتر بيرون آمد پس اكابر عرب از روى شادى و طرب فرياد برآوردند و بسوى عبد المطلب دويدند و عبد اللّه را از زيردست او كشيدند و عبد المطلب را تهنيت و مباركباد گفتهاند و فاطمه دويد و عبد اللّه را دربر كشيد و مىگريست و شكر حقتعالى مىنمود . پس عبد المطلب گفت انصاف نيست كه نه مرتبه باسم عبد اللّه بيرون آمده است و به يكمرتبه كه باسم شتر برآيد دست از او بردارم پس دومرتبه ديگر قرعه افكند و هر مرتبه براى شتر بيرون آمد و هاتفى از ميان كعبه صدا زد كه حقتعالى دعاى شما را قبول نمود و به زودى از نسل اين بزرگوار سيد ابرار و نبى مختار بيرون خواهد آمد اين وقت قريش گفتهاند كه اى عبد اللّه گوارا باد ترا كرامت الهى كه هاتفان غيبى براى تو و فرزند تو ندا كردند پس فاطمه فرزند خود را به خانه برگردانيد و قبايل عرب از اطراف جهان بتهنيت آن سيد اوصياى زمان به مكه آمدند و به اين سبب سنت جاري شد كه ديهء هر مرد صد شتر باشد ) . اقول مجلسى مىفرمايد از كردار عبد المطلب معلوم مىشود كه نذر قربانى كردن فرزند در شريعت حضرت ابراهيم سنت بوده است و محتمل است كه اين مخصوص عبد المطلب بوده باشد و به آن ملهم شده باشد ) و اللّه العالم